تبليغاتX
تقدیم به کسی که با تمام وجود دوستش دارم
    سلام دوباره
اومدم  نظری که عشق خودم ، همه ی عمرم داد رو بذارم تو وبلاگمون
زودی میذارم  چون دارم با عزیزم چت میکنم . نمیخوام معطل بشه  :

سلام به همه
 حسین بهم گفته نظر بدم ولی نمیدونم چی بگم فقط خواستم بگم این چند روز خیلی خوش گذشت.
خوشحالم که دوباره با توام حسین.می تونم بگم که الان حتی از قبلم بیشتر دوستت دارم.از خدا میخوام به دوتامون صبر بده تا این دوری رو تحمل کنیم.
اهان یه چیزی: حسین تو این 2 ماه یه کاری کردی که الان با تو از همه راحتترم خیلی چیزایی رو که به هیچکی نگفتم راحت به تو میگم.خیلی دوستت دارم عزیزم.بای بای. نظر بدین خوشحال میشیم.

اینم از نظر عزیزم
مرسی که نظر دادی خانومم .
دوستت دارم
راستی  منم  خیلی باهات راحتم .   دیگه   هر چیزی بشه   اولین کسی که میفهمه تویی
عاشقتم
بای
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 3 بعد از ظهر |
    سلااااااام
همین الان که دارم تایپ میکنم دارم با عزیز مهربونم (ن-----) چت میکنم
گفته میخوام برم تو وبلاگمون و بخونه .
الان داره میخونه .
دوستت دارم عزیزم . خیلی دوستت دارم
عاشقتم . 
یادت نره نظر بدیا . 
بای بای
+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 1 بعد از ظهر |
        سلام
امروز من تو خونه تنهای تنهام . مامان بابام   نیستن . مامان مهربونم دکتر داره .  ای خدا . هرچی مادر تو دنیا هست رو سالم نگه دار. 
خیلی دلم تنگه عزیزم بود  .  الان داشتم تلفنی با (ن-----) گلم صحبت میکردم اون ازم خواست بیام اینجا و مطلب بنویسم .
عزیزم دوستت دارم . دلم واسه صدات واقعا تنگ شده بود . خیلی آروم شدم . خوشحالم که اطرافت شلوغ هست  و داره بهت خوش میگذره . دیگه کمتر دلواپس هستم که غصه بخوری . 
واقعا خوشحالم که تو داری اوجا لبخند میزنی . کاشکی منم اوجا بودم و میتونستم لبخند تو رو ببینم . ای خدااااااااااااااااااااااااا      .
دوستت دارم  عزیزم   .  ان شاالله که همیشه شاد و خندان باشی
عاشقتم
+ نوشته شده توسط حسین در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 2 بعد از ظهر |
            سلام
این رو الان خوندم یه جا دوست داشتم تو وبلاگمون بزارم . منظور از وبلاگمون  وبلاگ خودم و عزیزم (ن------) هست
شکسپیر میگه : مسئله ای نیست اگر آدم واسه کسی که دوستش داره غرورش را از دست بده ...... ولی فاجعه است اگر به خاطر غرورش کسی را که دوست داره از دست بده .    
نظر شما چیه  . 
عزیزم   عاشقانه میگم دوستت دارم   .  و  به این سادگی ها از دستت نمیدم . خودت که میدونی چقدر سختی کشیدم   تا دوباره به دستت آوردم .  
نه به  بهمن ماه 86 به بعد  و نه به این 2 ماهی  که دوباره  به من امید دادی  .  خیلی خوووووووووبی  .
  دوستت دارم  تنها بهانه واسه بودن من .

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 10 بعد از ظهر |
سلام
 اول این رو بگم که الان که دارم تایپ میکنم داشتم با عزیزم چت میکردم . بعععععععععععععععد ازززززززز مدتها داشتیم چت میکردیم
 از امروز بگم که چه روز هم شیرین هم سختی بود . امروز صبح زود قرار بود عزیزم با مامان باباش برن شهرشون . منم حسابی پکر بودم . مثل اینکه نتونسته بودن کاراشون رو جمع و جور کنن واسه همین یکم رفتنشون به عقب افتاد .
 عزیزم بهم اس ام اس زد و گفت اگه میتونی بیا تا واسه بار آخر همدیگر رو ببینیم . منم واسه آخرین بار رفتم به دیدن بهترین خودم . عزیز دلم . راستی در حین رفتن بهش اس ام اس زدم و بهش گفتم من تصادف کردم . حسابی ترسیده بود . اینم تلافی اوندفعه که گفتی رفتی و نرفته بودی . دیدی تلافی میکنم . . ههه ههه ههه .
بعد با عزیزم رفتیم و یه دور خیلی کوچیک زدیم . هردومون میدونستیم که حالا حالاها نمیتونیم همدیگر رو ببینیم . ولی من دوست نداشتم این بار آخری ناراحت باشیم . دیدار خوبی بود . عزیزم دوستت دارم . وقتی این رو میخونی بازم ازت میخوام تو این مدتی که از هم دوریم غصه نخوری . الهی فدای دل نازکت بشم من .
 واااای ظهر که میخواستن حرکت کنن خیلی سخت بود . دوست نداشتم باور کنم که عزیزم داره از پیشم میره . اونم هی بهم اس ام اس میزدو ناراحت بود . منم بیشتر آتیش میگرفتم که خانومی خودم ناراحته . خیلی سخت بود . تو 5 ساعتی که تو راه بودن همش با هم در ارتباط بودیم . حسابی دلتنگ هم شدیم . ای خدااااااااااااااااااا باز هم کاری کن من و عزیزم کنار هم باشیم .
 شب هم چند بار با هم تلفنی حرف زدیم . بد جوری دلمون هوای همدیگر رو کرده بود . بمیرم الهی که اشکای پاک عزیزم هم اومد . ای خدااااااااااااااااااااااا خودت میدونی که چقدر دوریمون سخته . بهمون کمک کن . بهمون صبر بده که بتونیم تحمل کنیم . کاری کن هیچ وقت از هم خسته نشیم . من دیگه طاقت دوری مجدد رو ندارم .
 عزیزم دوستت دارم . آپلودم تمام شد . الان میام بهت اس ام اس میزنم . دوستت دارم . از ته قلبم میگم : عاشقتم .
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 0 قبل از ظهر |
        سلام
گفتم که شب میام و از ماجرای امروز میگم .
صبح به عزیزم اس ام اس دادم و گفتم میای بیرون که . خلاصه واسه ساعت 10 صبح قرار گذاشتیم .
سوار ماشین شد . همش به هم میگفتیم که ما چقدر relax  هستیم و به این فکر نمیکنیم که ممکنه کسی ما رو ببینه . اما چاره چیه . خوب عزیزم که به زودی میره و من حالا حالاها نمیتونم ببینمش .
به هر حال مثل زن و شوهرایی که 100 سال هست با هم ازدواج کردن  و  خیلی هم خوشبخت هستن رفتیم بیرون . اول جلوی یه باجه پستی پارک کردیم ماشین رو  و  چندتا عکس داداشش گلش رو پست کردیم واسش . واقعا خوشحال بودم که عزیزم تمام مدت کنارمه . بعد رفتیم لاستیک ماشین رو تحویل گرفتیم .
بعد رفتیم به طرف همون جایی که اوندفعه چیزی نمونده بود باباش ما رو ببینه . کلی اونجا موندیم و خوب بود . خیلی خوب بود .
اینقدر تو چشماش نگاه کردم .  خودم رو توی چشماش میدیدم . خیلی آروم شدم . آرامشی مثال نزدنی بود .
آخر کار هم عزیزم دوست داشت که یکم رانندگی کنه . ولی هم دیرش بود و هم جایی بود که خطر داشت. اوندفعه یادم رفت که بهتون بگم  ماشین رو دادم به عزیزم  و یه خورده رانندگی بهش یاد دادم . الهی فداش بشم  چقدر هم زود یاد میگرفت . واقعا استعدادش خوبه . بزنم به تخته .  زدم . آفرین خانومم.  البته چیزی نمونده بود اوندفعه یه تصادف کوچولو هم بکنیم .
عزیزم شرمنده که امروز نشد رانندگی کنی . ایشالا یه وقت دیگه . من که  خیلی دوست دارم بهت یاد بدم .
ظهر هم قرار بود که با مامان بابای گلش برن خونه ی دوست باباش .  تا شب اونجا موندن .
کلی هم من حسودیم شد که چرا من نمیتونم با عزیزم باشم و برم اونجا .
روز بسیار خوبی بود .
فکر کنم فردا عزیزم بره به شهرشون . وای چقدر سخت خواهد گذشت .
به امید دیدار عزیزم
دوستت دارم  همیشه .  عاشقتم

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 و ساعت 0 قبل از ظهر |
    سلام
عزیزم از ظهر که از پیشم رفته خیلی کم بهم اس ام اس میزنه و دلم گرفته
من آخر شب میام و از صبح که خیلی خیلی خوش گذشت میگم . 
تا شب

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 9 بعد از ظهر |
   سلام
عصر با او عصبانیت اومدم اون مطلب رو نوشتم .
اما حالا بگم که بعد از اون چی شد . بلافاصله بعد از مطلب که نوشته شد دیدم عزیزم بهم اس ام اس زد و گفت : حسین من جایی نرفتم ، شوخی کردم . من داشتم دیوونه میشدم . حسابی حسابی حسابی منو غاافلگیر کرده بود ناقلا .  الهی فداش بشم .
خلاصه بعد از کلی حرف و اینا با ماشین با هم رفتیم بیرون . اول رفتیم لاستیک ماشین رو که دیروز که با هم بودیم پنچر شده بود رو تحویل بگیریم که گفت این داغون شده  نمیشه کاریش کرد . ما هم بدون زاپاس رفتیم بگردیم . همش میترسیدم نکنه پنچر بشیم .
بعد با هم رفتیم داروهایی که دکتر واسش نوشته بود رو گرفتیم . عزیزم نشست تو ماشین و من رفتم داروهای گیاهیش رو گرفتم . هر کاری هم کردم نذاشت حساب کنم . آخر پولش رو بهم داد . عزیزم به خدا قابل تو رو نداره ، من و تو که نداره گلم .
بعد با هم رفتیم ذرت مکزیزکی بگیریم  که هیچ کدوممون میل نداشتیم .
کلی با هم حرف میزدیم و حسابی شاد و شنگول بودیم .  هزار و یک بار هم بهم گفت حسین تنهایی  یواش رانندگی کن . ولی به خدا نمیتونم . ببخش عزیزم .
خلاصه این از امروز .
دوستت دارم عزیزم . واقعا امروز بدجوری منو غافلگیر کردی . الهی فدات بشم .  دوستت دارم .
از ته قلبم میگم :  عاشقتم عزیزم .
فردا هم به امید خدا میرم دنبالش . قراره یه چیزایی رو واسه داداشش پست کنه . منم باهاش میررم .
تا فردا
به امید دیدار  
+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 1 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM