تبليغاتX
تقدیم به کسی که با تمام وجود دوستش دارم
سلام به همه

این طالع بینی رو تو یه وبلاگ دیدم  گفتم شاید بد نباشه اینجا بزارم

خودم و عزیزم هم انجام دادیم

 

 

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين

دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند

كه شما آنها را مي شناسيد (يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)

با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير

اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!

خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد - اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را

بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.

2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.

3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.


== قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!==

4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در

جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.

5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد

(در جلوي هر رديف نام يك ترانه )

6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!






1- عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما

بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد!

2- شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد!!!

3- شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با

هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت!)!!!

4- شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد!

5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد.

6- شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت

(ستاره خوش شانسي) شماست -

آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)!!!

8- آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است!

9- آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند!

10- و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه

احساسي داريد!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه ====

خوب چطور بود؟ كف كرديد.. نــــه؟ ===

 

ففط نظر یادتون نره ها

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 1 قبل از ظهر |
سلام

میدونم عجیبه که بعد از مدتها دارم میام و مینویسم

حتما فکر کرده بودین من و عزیزم (ن-------) از هم جدا شدیم که دیگه پیدام نیست

ولی این طور نیست

اومدم یه خبر خیلی خووووووووووووووب بدم  از خودم البته

من   من    من    من     سربازی معاف شدم

هوووووووووووووووووووووووووووورررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااا

از مامان جون مهربونم ممنونم   چون اگه اون نبود من معاف نمیشدم

از (ن-------) عزیزم هم ممنونم که بهم تبریک گفت

هووووووووووووورا 

عزیزم امیدوارم باعث بشه ما زودتر بهم برسیم

شیرینیه همه دوستان هم سر جاشه در ضمن

فعلا  باااااااااااااااااااااااااااااااااای

به امید معافیت همه پسرا   و سرنگونی این رژیم کثیف

 

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 0 قبل از ظهر |
فرکانس صدای آمریکا بر روی هاتبرد

۱۲۲۴۱-۳۷۰۰ ورتیکال

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 و ساعت 1 قبل از ظهر |
سلام

الان که دارم تایپ میکنم عزیز دلم رفته تو سایت دانشگاهم .

بهش شماره دانشجوییم رو دادم  تا بره ببینه توی این ۴ ترم که رفتم چه نمره هایی گرفتم

احتمالا الن متوجه میشه که با چه خنگی میخواد زندگی کنه و پشیمون میشه

کاش اصلا بهش نداده بودم شمارم رو

عزیزم دوستت دارم

همیشه عاشقتم

فعلا من برم ببینم چی میگه

بای

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 3 بعد از ظهر |
سلام

الان که دارم مینویسم عزیزم حال روحیش بده

همش یاد پارسال افتاده و میگه کاش از هم جدا نشده بودیم .

دوست دارم کمکش کنم  . هرچی بهش اس ام اس میدم آروم نمیشه

برم باهاش حرف بزنم

بمیرم الهی که اینقدر ناراحته

بای

 

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 1 قبل از ظهر |
سلام

الان که دارم مینویسم عزیز دل خودم رفته تو سایت دانشگاهشون تا انتخاب واحد کنه .

یه خبر خووووووووووووب واسه خودم . عزیز دلم انتقالی گرفته و این ترم میاد به شهر خودم . هوووووووووووووووووووووووووووووررررررراااااااااااااااااااااا

چقدر خوب میشه .

این کارش به قول فتحعلی اویسی : هم یه حسن خوبی داره هم یه حسن بدی

هردوتاش هم خودش میدونه چیه .

عزیزم  اشتباه فکر میکنی . من اصلا ناراحت نیستم انتقالی گرفتی . اتفاقا برعکس خیلی هم خوشحالم

دوستت دارم

فعلا بای . الان تموم میشه کارش

بای 

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 3 بعد از ظهر |
سلام

امروز روز ولنتاین بود .

این روز رو به همه عاشقای دنیا تبریک میگم . امیدوارم همه با عشقی که دارن سالیان سال زندگی کنن و با هم احساس خوشبختی کنن .

من و عزیز دلم هم به هم امروز این روز رو تبریک گفتیم . الان دوباره از هم دور هستیم . ولی من واقعا احساس خوشبختی میکنم که دوباره عزیزم من رو دوست داره و مثل پارسال دیگه توی این روز تنها نیستم .

عزیزم عاشقتم . همیشه دوستت دارم و عاشقت میمونم .

بازهم بهت تبریک میگم

این عکس هم واسه تو گذاشتم .

دوووووووووووست داااااااارررمممم

 

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 1 قبل از ظهر |
سلام

مدتی بود دوست داشتم نظر سنجی واسه وبلاگ خودم و (ن------) مهربونم ایجاد کنم

البته فکر نکنم کسی واسه چرت و پرتای من نظر بده .

به هر حال تجربه جدیدی هست

ازتون میخوام اگه مشکلی نیست نظر بدین

ممنون میشم .

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 2 قبل از ظهر |
سلام

الان که دارم مینویسم دوست دارم یه جا تنها باشم و همش گریه کنم .

الان عزیزم لحظه به لحظه داره ازم دورتر میشه .

گل خودم سه شنبه  ۲هفته پیش اومد به شهر منو . من از فرداش تقریبا هرروز میدیدمش و با هم میرفتیم بیرون . واااااای خیلی خوش گذشت . اینقدر که دیگه حوصلم نمیشد بیام بنویسم .

هرروز یه روز جدید بود و همش میخندیدیم و خوشحال بودیم .  دوست دارم . عاشثقتم

اما الان بهم اس ام اس داد و گفت تو راهیم . داریم میریم . به قول خودش اینبار خیلی دلمون واسه هم تنگ میشه . واقعا همینطوره . تا ساعتت ۱۱  با هم بودیم همین امروز . بردمش دکتر و واسش داروهاش رو خریدم . آخه ۲ روز بود مریض شده بود . بمیرم . دیشب هم تا صبح نتونسته بود بخوابه . منم بیدار مونده بودم .

اما به همین زودی دلم تنگش شده . اشکام داره میریزه . چقدر احساس تنهایی میکنم . ای خداااااااااااااااااااااااااااا    . مراقب عزیزم باش

دیگه نمیتونم بنویسم

 ایشالا که به سلامت برسی گلم

فعلا بای

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 1 بعد از ظهر |
سلام

راستش اینایی که میخونین رو ساعت ۷ شب نوشته بودم . ولی هر کار میکردم ثبت نشد . واسه همین الان ثبتش کردم .

سلام

اومد فقط بگم که یهویی خیلی دلم گرفت

یهو یاد پارسال افتادم .

پارسال درست همینطور موقعی بود که به عزیزم (ن-----) تلفن کردم و  بهم گفت همه چیز تموم شده . و به همین راحتی ما از هم دور شدیم . فقط خدا میدونه چقدر سخت گذشت

هرکی پستهای بهمن ماه ۸۶ به بعد رو بخونه متوجه میشه

ولی الان از ته قلبم خوشحالام که دوباره (ن-----) عزیزم  رو دارم و دوباره برگشت پیشم

دوست دارم عزیزم . همیشه عاشقتم . همیشه

من بهرم به ادامه درس خوندنم بپردازم . یهو زد به سرم

فردا آخرین امتحانم هست . هوراااااااااااااااا

بای

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه دوم بهمن 1387 و ساعت 11 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM